دلتنگی
**«به نام آنکه ارادهاش در ارادهی مخلصانش متجلی است»**
دلتنگی، واژهای نیست که بشود با کلماتِ روزمره معنایش کرد؛ دلتنگی برای «او»، از جنسِ تکرارِ یک حسِ ابدی است. شبیه همان لحظههایی که در رواقهای حرم رضوی، در هیاهویِ جمعیتِ عاشقان، ناگهان سکوت میکنی و تمامِ فکرت میشود «او». انگار در میانِ تمامِ غبارِ تاریخ و هیاهویِ زمانه، تنها یک نقطه است که قطبنمایِ قلب آدم را به سمتِ درستِ تاریخ تنظیم میکند.
آقا جان!
یادم میآید آن روزها را که با بچههای انجمن، دلمان خوش بود به اینکه گوشهای از بارِ مسئولیت را روی دوش بگیریم. هنوز هم طنینِ آن «قوموا لله» که در تار و پودِ وجودمان حک شده، جانمان را تازه میکند. انگار دوباره همان پرچمهای سرخ را به دست گرفتهایم؛ همانهایی که وقتی روی پارچهشان مینوشتیم «قوموا لله»، باورمان این بود که داریم برای برپاییِ حق، بندهایِ دنیا را از دست و پایِ روحمان باز میکنیم.
دلتنگیام از جنسِ بیقراریِ سربازی است که دور از میدانِ نبرد، مدام افق را نگاه میکند. دلم لک زده برای آن نگاهی که در گذرِ ایام، پناهگاهِ جانهای خسته بود. چقدر آن خاطرههایِ دور و نزدیک، آن لحظههایی که از دور، حضورِ باصلابتتان را میدیدیم، به زندگیمان «معنا» میبخشید. ما یاد گرفتهایم که «درستِ تاریخ» را نه در کتابهای کهنه، که در استواریِ نگاهِ شما جستجو کنیم.
حالا که در میانه این مسیرِ دشوار، با تمامِ گرفتاریهای کوچک و بزرگِ زندگی، چشمانمان به راه است، میدانیم که هر «قومی» که برایِ خدا باشد، بیپاسخ نمیماند. دعا کنید در این غبارِ فتنه و تردید، آنقدر بصیرت داشته باشیم که وقتی صدایِ «قوموا لله» دوباره در جانِ تاریخ پیچید، ما نیز در صفِ اولِ ایستادگان باشیم.
دلمان تنگ است؛ نه فقط برای دیدار، که برای آن لحظهای که شانه به شانهیِ هم، در همان مسیرِ آرمانی که وعدهاش را دادهاید، گام برداریم.
اللهم احفظ قائدنا الامام خامنهای.
***